دلم خیلی واسه دخترا میسوزه...

      دلم میسوزه وقتی میبینم  یه دختر که از جون و دل مایه گذاشته و چنان آرایش کرده. به طوری که حتی وقتی 1 گربه می بینتش، مو به تنش سیخ میشه و از رو دیوار می افته؛ اما جز اون گربه هیچ کس دیگه ای بهش توجه نمیکنه...

      یا وقتی یه دختر با تمام امید و آرزو کنار خیابون وایمیسه تا بلکه 1 پراید، فقط 1 پراید (نه حتی 206، چون آدم قانعیه)، که توش 1 پسر مجرد نشسته واسش بوق بزنه و بگه: «در خدمت باشیم عسلی خانوم؟» و سوارش کنه؛ اما حتی راننده تاکسی ها هم به جای بوق، نور بالا میندازن تو چشماش و میگن: ونک؟ دِ بیا دیگه علاف تو که نیستیم...

      یا وقتی یه دختر که با "پِرادو"ای که تازه باباش واسش خریده، تو خیابون 1 پسر تنها رو سوار 1 پراید میبینه و هر جا پسره میره با ماشین جلوش یا پشتش میچسبونه اما پسره بهش محل نمیده و هی از این کوچه به اون کوچه مسیر عوض می کنه. دختر هم تمامی مسیر رو پشت سر ماشین پسر میرونه به طوری که کم کم قضیه به صورت تعقیب و گریز جنایی در میاد. در آخر تو یکی از مراحل تعقیب و گریز، دختر ازاون جا که دست فرمون همه دخترا بیسته، با تمام قدرت یک "پرادو" پشت پراید پسر رو تا اتاقِ ماشین جمع میکنه، و بقیه ی داستانم حدس بزنید...


+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٧ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ
توسط امیر متالیان نظرات ()

haghighate-dokhtar

haghighate-dokhtar

http://haghighate-dokhtar.persianblog.ir

سلطه ی دخترا؟ هرگز...

سلطه ی دخترا؟ هرگز...

سلطه ی دخترا؟ هرگز...

سلطه ی دخترا؟ هرگز...

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog